پارت صد و بیست و هفتم :

به سمت جانا حرکت کردم. حوصله انتظار برای ناز کشیدن از او نداشتم برای همین بدون توجه به خرناس کشیدنش او را از اصطبل بیرون کشیده و درب های چوبی اصطبل را بستم. انقدر بدنم در نوسان بود که حس می کردم فاصله ام با هر قدم بیشتر میشود.
نزدیکش شدم، خرناس کشید. خواستم سوارش شوم، عصبی شد و روی برگرداند. او هم با من سر لج افتاده بود. این بار به زور هم که شده لبخندی زده و نزدیکش شدم. هر قدمم با تنگ شدن ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    بیچاره سروناز از همه طرف بد آورده ، ان شاالله الیاس زودتر برگرده ومشکلاتشون حل بشه ،ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    🥺🫶💔❤️🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!