ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و بیست و ششم :
«فصل هشتم»
صدای جیغ های زن عمو می آمد اما من بی تفاوت تر از آن بودم که از اتاقم خارج شوم و جوابش را بدهم.
یک هفته بود که من در خانه جدید خودمان بودم. یک هفته بود که از عمارت و آدم هایش دور بودم و در آخر یک هفته بود که اِلیاس به عمارت نرفته بود...!
فردای روز بیرون راندنم از عمارت همه جا خبر پیچید که در عمارت خان دعوایی عظیم به وقوع پیوسته...
همه جا حرف از صدای فریاد و شکستن وسایل
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

محدثه کمالی | نویسنده رمان
والا گلم هر پارت دو صفحه pdfئه شما بگید چند صفحه کنم سه صفحه خوبه؟
۳ سال پیشندا
0سلام شروع نشده تموم شد وجدانن مخاطبو بچه نیست دوخط اخه
۳ سال پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
عزیزم به خدا هر پارت دو صفحه pdfئه من مخاطبو بچه فرض نمیکنم و اینم اغراق آمیز دو خط نیست شما بگید چند صفحه کنم سه صفحه خوبه؟
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0خدایی خیلی پارت ها کوتاهه تا میآی متوجه داستان بشی ،تموم شده بعد چطوری میشه راجب به رمان نظر داد؟