هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و هفتم :
بهنود گیج شده بود. سطل آب پر شده و روی صندلیِ خالی ریخت. نگاه او به هر سمتی میرفت که فریاد بار دیگر سکوت اتاقک را شکست و چشمهای سرخ و شوکه شدهاش به صفحه سفید رسید. همان لحظه سنگ دیگری از روی ردیف هفتسنگ اول برداشته شد و با پرتابش، فریاد مرد با نالههایش درهمآمیخته شد. سنگهای چهارم و پنجم هم محکم به شکم و قفسه سینهاش خورد و نفس کشیدن برای بهنود سختتر شد.
- حکمش رو میگی یا خود
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
برای پلیس ثابت نشده که بهنود تهدید شده و به خاطر عمل قتل و نبودن مدرکی مبنی بر وجود کسی جز بهنود بهش مشکوکن
۱ سال پیشفاطمه عطایی
1خیلی عالی بود قشنگ پشت چشمام میدیدم صحنه هارو مو به تنم سیخ شد ننه🥶😫
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکر هدف منم همین بود 😊❤️😂
۲ سال پیشساحل
2عالی بود من کلی سوال دارم الان واقعا بهنود اشتباهیی کرده تو گذشته چون قاتل گفت تو از اول اشتباه بودی و اشتباهات رو اگر تکرار کنی مقتول میشی
۲ سال پیشدلی
2واییی این پارت مو به تنم سیخ کرد چه قدر همه چیز معماییه با اینکه قاتل خودش اومده بود ولی هنوز نمیفهمم چرا دنبال بهنوده و هدفش چیه چه قدر این رمانو حرفه ای نوشتی واقعا عالیه من عاشقش شدم
۲ سال پیشم.ر
2چقدر اسرار آمیز هدف چیه آدم گیج میشه
۲ سال پیشاکرم بانو
3نکنه همه چیوانداخته گردن بهنود؟ولی آرش که میدونست
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
0چرا به بهنود دستبند زدن مگه بهش شک دارن؟ اون مکانی که اون قاتل اونجا بود شبیه جایی که یاسین و علیرضا بودن همونجاست؟