پارت سی و نهم :

فصل چهار
پاییز 1398

هنوز ساعتی از غروب نگذشته بود که صدای بوق ماشین پدرش را شنید. از جلوی تلویزیون بلند شد و کنار پنجره ایستاد. سه ماشین، پشت هم وارد حیاط شدند. سرنشینان هر سه ماشین را با نگاه سرشماری کرد. اول پدر و مادرش، پشت سر آن‌ها ماشین فربد که دایی صابر کنارش و فراز و زندایی شهره روی صندلی عقب نشسته بودند.
راننده‌ی آخرین اتومبیل هم آقا مهران، پدر چکاوک بود. سروین با دیدن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!