پارت نوزده :

متوجه حال خراب امید شدم..امید عصبی بود و حرکاتش تحت کنترلش نبود..داد میزد و جلو میومد ...به من خیره شده بود ...من از ترس چیزی نمی گفتم و فقط به عقب قدم برمی داشتم.
ـ آهان فهمیدم...فهمیدم تو چی داری که مامان من نداشت...تو خوشگلی که مامان من نبود...تو اون صورت زیبا رو داری که مامان من نداشت ....مامان من مهربون بود ولی بابا نمی دید...چرا آخه چرا؟ فقط چون تو خوشگلی تو رو دوست داره ...خب منم میزنم این ص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بیکار

    0

    یعنی ممکنه بره با امید؟🤔

    ۲ سال پیش
  • A-a

    1

    عالی وزیبا بود خسته نباشید سپاسگزارم👏👏👏👏🌸👌

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️