پارت چهارده :

ـ امروز آلبوم ها رو با مادر دیدم ...عکس مهتاب خانمو هم دیدم ...ولی من هیچ شباهتی نمی بینم.
ـ میدونم گفتم که اخلاقت شبیهشه...مثل اون پاک ،معصوم و آروم هستی.
ـ مادر گفت که شما مهتابو دوست نداشتید...حالا دلیل این همه دلتنگی برای چیه؟!
حاج محسن دستشو از دور فنجون برداشت فکر کنم دیگه چاییش سرد شده.
ـ عذاب وجدان ...حالا فهمیدم چه فرشته ای رو از دست دادم.
خب حقته ..عذاب وجدان بگیر...زن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • A-a

    3

    ممنون عالی وآموزنده بود.چقدر نادیا از خود گذشتگی کرد👏👏👏👌🌸

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️