سرآغازی نو به قلم سعیده براز
پارت چهارده :
ـ امروز آلبوم ها رو با مادر دیدم ...عکس مهتاب خانمو هم دیدم ...ولی من هیچ شباهتی نمی بینم.
ـ میدونم گفتم که اخلاقت شبیهشه...مثل اون پاک ،معصوم و آروم هستی.
ـ مادر گفت که شما مهتابو دوست نداشتید...حالا دلیل این همه دلتنگی برای چیه؟!
حاج محسن دستشو از دور فنجون برداشت فکر کنم دیگه چاییش سرد شده.
ـ عذاب وجدان ...حالا فهمیدم چه فرشته ای رو از دست دادم.
خب حقته ..عذاب وجدان بگیر...زن
لطفا صبر کنید...

A-a
3ممنون عالی وآموزنده بود.چقدر نادیا از خود گذشتگی کرد👏👏👏👌🌸