سرآغازی نو به قلم سعیده براز
پارت پانزده :
با هر دروغ وترفندی بود مهری رو آروم کردم چون اون بیچاره هیچ گناهی نداشت...حتی بارها به داداش جواد گفته بود به کارش و درآمدش راضیه....دنبال ریسک نباشه ولی داداش جواد گوشش به این حرفها بدهکار نبود.
برای بارآخر خودمو تو آینه نگاه کردم با آرایش ، صورتم جذاب تر شده بود قبلا از ترس حرفهای نازنین که میگفت:برای کی خوشگل کردی؟ ...آرایش نمی کردم ولی حالا دیگه آزاد بودم البته آرایش ملایمی کردم....کت
لطفا صبر کنید...