پارت نود و دوم :


با مهسا نیم ساعتی از هر دری حرف زده بودند.
مهسا از همسرش که برخلاف تصورش خیلی مهربان و بافهم‌و شعور از آب در اومده بود و خوشحالی خودش بابت خوشبختی و شادی دوستش.
مهسا کلی تلاش کرده بود از زیر زبانش حرف بکشد، اما نتوانسته بود.
صدای گفت‌و گوی پدر و مادرش را می‌آمد، پوست لبش را جوید از درون خودخوری می‌کرد.
به دستور یاسر چند روزی به خانه‌ی پریسا باید می‌رفت تا یاسر کارها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️