پارت نود و یک :


سکوت خانه جان می‌داد یک خواب راحت بعدازظهری خودش را مهمان کند.
سرش را روی بالشت گذاشت نگاهش به طاق بود ولی حواسش جای دیگر.
هزاران حس متفاوت به جانش رسوخ کرده. از پیامهای هاویار که کم‌تر شده تا توجه بیش‌از حدِ یاسر! محبت قلمبه شده‌ای که نو ظهور و ناگهانی بود.
از دو روز پیش که استادش تماس گرفت و خبر جور شدن کار را داد تا همان دیشب که سرسفره بحث سر جا و مکانش بود. موافقت ناگها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️