پارت هشتاد و ششم :


ساعتی از رفتن هاویار می‌گذشت، هنوز آثار داغِ حرفهایش سینه‌اش را می‌سوزاند، قطره‌ای اشک پرده‌ی نازک چشمانش را نیشتر زد.
بغضش را فرو خورد. تمام تنش درد می‌کرد و نفسش به سختی بالا می‌آمد.
نگاهی به صفحه‌ی روشن دستش کرد.
انگشت روی اسمش کشید جستجویش در گوگل نتیجه‌اش همان معنای اسم هاویار بود.
خوب خبر داشت که علیار خان تاچه حد روی اسامی بچه‌هایش تعصب داشت، دلش می‌خوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!