پارت هشتاد و پنجم :

پریسا مردمکهایش را سمت در بسته‌ی اتاق سوق داد و با صدای آهسته‌ای گفت:
- یک ساعتی می‌شه اومده حالش خوب نبود رفت مثلا بخوابه...
- نگفت چی شده؟!
پریسا لبش را به نیش کشید و چشم دزدید، مطمئن شد خیلی اتفاقها افتاده و او بروز نمی‌دهد. موشکافانه سری تکان داد و پرسید:
- چیزی‌ هست که من باید بدونم؟!
پریسا سری به معنی نه تکان داد:
- فقط!
- فقط چی؟!
ترس را در چهره‌ی پریسا دی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!