پارت هشتاد و دوم :


هاویار پوفی کشید مشخص بود نهال ترسیده.
خودش را عقب کشید دستش را میان موهای آشفته‌اش برد.
- ببخشید، من حالم خوب نیست... بریم بالا!
نهال گویی از خلسه بیرون آمده بود هنوز گیج می‌زد.
با گامهایی مردد پیش رفت، قبل از داخل شدن
بی‌نگاه به او گفت:
- من جوابِ رد بهش دادم.
رد لبخند روی لبانش جا خوش کرد، اگر دین‌و شرع دست‌و پایش را نمی‌بست دخترک لپ گلی را میان تنش می‌فش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!