اینکا به قلم شهره احیایی
پارت هشتاد :
یزدان و ملک در حال چانه زدن با هم بودند.
ملک نگران از بیفکری یزدان که برای راحتی موتورش را عقب نیسان گذاشته و آمده و حالا وقت بازگشت هم باید همان کار را تکرار کند و یزدان کلافه قول میداد که همان دفعه است و دیگر چنین کاری انجام نمیدهد.
متانت سلانه سلانه راه میرفت و با هر گامی که بر میداشت چهره درهم میکشید.
قرار بود چندروزه باز گردند ولی حالا یک هفته شده بود و بعد از
لطفا صبر کنید...
