پارت هفتاد و نهم :


نهال مشغولِ چیدن میز بود، یزدان بعد از درست کردن گوشی قدیمیه ملک موبایلش زنگ خورد و سالن را ترک کرده بود. متانت بعد از آنژیو بی‌حال و بی‌رمق در حال استراحت بود. زیر چشمی به نهال نگاهی کرد گوشی را برداشت و شروع به تایپ کرد. متوجه شد موبایل نهال دمِ دستش نیست، کلافه گوشی را روی میز پرت کرد.
از همان بعداز ظهر که با نهال در مورد خودشان حرف زده بود مطمئن شد برای جلب رضایتش راه طولانی در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!