اینکا به قلم شهره احیایی
پارت هفتاد و هشتم :
پاهایش را دراز کرده بود، روی میز جلوی کاناپه میدانست با کارش بهناز را عصبانی میکند ولی لازم بود تا جلب توجه کند.
از وقتی برگشته بود خانه، بهناز بیتوجه به او مشغول انجام کارهایش بود.
دستانش را پشت سرش قلاب کرد و تکیه داد.
صدای خواننده پیچید پلکهایش را بست و زیر لب ترانه را زمزمه کرد، خیلی نگذشت که صدای تلویزیون قطع شد. بهناز با موهایی که یک طرف صورتش رها بودند مقابلش ا
لطفا صبر کنید...
