پارت هفتاد و هشتم :


پاهایش را دراز کرده بود، روی میز جلوی کاناپه می‌دانست با کارش بهناز را عصبانی می‌کند ولی لازم بود تا جلب توجه کند.
از وقتی برگشته بود خانه، بهناز بی‌توجه به او مشغول انجام کارهایش بود.
دستانش را پشت سرش قلاب کرد و تکیه داد.
صدای خواننده پیچید پلکهایش را بست و زیر لب ترانه را زمزمه کرد، خیلی نگذشت که صدای تلویزیون قطع شد. بهناز با موهایی که یک طرف صورتش رها بودند مقابلش ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️