پارت هفتاد و هشتم :


پاهایش را دراز کرده بود، روی میز جلوی کاناپه می‌دانست با کارش بهناز را عصبانی می‌کند ولی لازم بود تا جلب توجه کند.
از وقتی برگشته بود خانه، بهناز بی‌توجه به او مشغول انجام کارهایش بود.
دستانش را پشت سرش قلاب کرد و تکیه داد.
صدای خواننده پیچید پلکهایش را بست و زیر لب ترانه را زمزمه کرد، خیلی نگذشت که صدای تلویزیون قطع شد. بهناز با موهایی که یک طرف صورتش رها بودند مقابلش ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!