پارت هفتاد و هفتم :

غلتی زد، مژه روی هم نگذاشته بود که دلنیا پرسید:
- به نظرت تو اگر جای خاله ملک بودی... یا جای مامان بزرگ من... تحمل می‌کردی؟!
پلک روی هم فشرد و نفسش را رها کرد:
- خدا رو شکر جای هیچ کدومشون نیستم، چون اونقدر از خودم مطمئن نیستم که به این راحتی گذشت کنم.
- واقعا! منم اگر یه روزی بفهمم عشقم... حتی اینکه یه غریبه رو هم دوست داشته با همین ناخنهام چشمهاش‌و در می‌آرم...
با چشمانی گرد ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!