پارت بیست و هفتم :

فضای رستوران آرام و رمانتیک بود. هومن کنار مادرش ایستاد و با صدایی ملایم معرفی کرد:
- مادرم هستن... بانو فخری شریعت وکیل پایه یک دادگستری با بیست سال سابقه کار
فخری نرم و ملیح خندید و با همان لحن گفت:
- اوووه ... مگه اومدی خواستگاری من پسر؟!... کوتاه بیا...
نگار هم به طبعیت از او لبخندی زد و دستش را به ادای احترام مقابل فخری دراز کرد و آهسته لب زد:
- خوشوقتم...
فخری با همان حا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    من متوجه نشدم مشکل سینا دقیقا چیه. سندروم داون که احتمالا نداره چون تو یکی از پارت ها گفتید یک کروموزم کم داره نه این که زیاد داشته باشه.

    ۵ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله عزیزم شما درست میگی. این اشتباهی بوده که زمان تایپ متوجهش نشدم و بعد هم با گذشت زمان، فرصت ویرایش از روی متن برداشته شده به همین خاطر این اشتباه موندگار شده. ازدیاد یک کروموزمه که باعث ایجاد سندروم داون شده

    ۵ ماه پیش
  • بهاره

    0

    فکر کنم قراره سر درست بشه

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🥰❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️