پارت بیست و پنجم :

اینکه نمیخوام خانواده‌مو تنها بذارم خودخواهیه؟
هومن ساکت شد و سعی کرد در مقابل خشم نگار آرام باشد:
- چرا فکر میکنی من تو رو درک نمیکنم؟ چیزی که من میگم به صلاح همه‌ست نمیدونم چرا تو این مورد اینقدر غیر منطقی هستی!
- چیزی که تو میگی اصلا کار راحتی نیست. لطفا دیگه تمومش کن.
- یعنی تو نمیخوای به خاطر من یه کم کوتاه بیای؟
صدای نگار حالا کمی لرزان و بغض آلود شده بود:
- از من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    ازهمین حالامشخصه که چقد باهومن و خونوادش مشکل پیدا میکنه،فک میکنم فقط بخاطر پول میخواد زنش شه تا کمبوداشون رو جبران کنه😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    باید دید چی میشه🌺❤️

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    0

    از فخری خوشم نیومد

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    کاریزماتیک و در عین حال خودبزرگ بین درست مثل پسرش🙂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️