پارت بیست و نهم :

مردد تماس را وصل کرد و بعد به‌ راهش ادامه داد.
- بفرمایید؟
بلافاصله صدایی دخترانه و آلوده به گریه و التماس در گوشش پیچید:
- توروخدا... من باید با شما صحبت کنم. نیلا خودش رو نکشته... نیلا خودش رو نکشته، به‌خدا یه نفر کشتتش...
بیرون از مرکز ایستاد. هیچ نمی‌دانست داشت در مورد چه صحبت می‌کرد و چه می‌گفت.
- خانم معبود شما‌...
میان حرفش پرید و با گریه گفت:
- آره، آره خودمم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    00

    جالب شد ممنون نویسنده🙏

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    00

    خوب اگه پیرمرددورغ گفته چراگفته قاتل چرانیلی کشته مگه اینکه خبرداشت معبودبه نقاشی هاشک کرده خوب ازکجاقاتل متوجه شده🤔🙏

    ۲ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    ربطشون مشخص می‌شه

    ۲ هفته پیش
  • م.ر

    00

    پیر مرد ربط به نیلی چیه یا اصلا نبود

    ۲ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    نیلا برای کشیدن نقاشی چند ساعت زمان لازم داشته و این سخن پیرمرد رو نقض میکنه.

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.