پارت بیست و هشتم :

به آزمایشگاه که رسید، فوراً داخل رفت و‌ به یکی از مسئولانش نمونه‌ی DNA را سپرد و تاکید کرد تا فردا نتیجه را می‌خواهند. هرچند می‌دانست چنین درخواست‌هایی معمولاً عملی نمی‌شوند و حداقل دو روز طول می‌کشد.
بعد از آن از آزمایشگاه بیرون زد و یک راست به مرکز پلیس رفت برای دیدن داریوش. باید با طاها هم حرف می‌زد.
نیم‌ساعت بعد به مرکز پلیس رسید و داریوش را دید که با اضطراب در طول اتاقش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    احتمال داره قاتل پیرمردباشه مثل یکی که چون خودش افسرده بوده آروزی مرگ داشت همسناش میکشت فقط بخاطراونهامیگفتن خسته اززندگی این قاتل ایرانی نبودودهه۷۰میلادی اتفاق افتاده🙏

    ۲ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    اینم ایده‌ایه. جالب بود😇

    ۲ هفته پیش
  • م.ر

    00

    عجب کلافی شد بسیار جالب

    ۲ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    🤍🙏

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.