اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و چهارم :
اگر سعید از من دوری می کرد اما خدا در عوضش محبتی در دل خانواده اش نسبت به من گذاشته بود تا با محبت آن ها دوران حاملگی را سپری کنم و کمتر از دوری سعید زجر بکشم.
تقریبا یک هفته ی دیگر تا زمانی که دکتر برای زایمان انتخاب کرده بود، مانده بود. اما امروز صبح بعد از دوبار بیرون روی، کمی درد دارم اما به نظرم چندان مهم نیست. سر سفره می نشینم اما به زور فقط می توانم چند لقمه بخورم.
بابا رسول که
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
یگانه
4آخه مگه چقدر به زنت شک داشتی مرد مگه چیکار کرد ک حتی بهش یه نگاهم نمیندازی ؟
۱ سال پیشیگانه
5ولی سعید خیلی به صحرا بد کرد بعید می دونم بعداً بببخشه اونو
۱ سال پیشآمنه
3همه تعجب می کنند زمانی که میگم بارداری وشب بیداری بعد زایمان رو فقط به خاطره اتاق زایمان دوست دارم رمانتون عالیه صحرا نباید بعد اینهمه رفتار سعید وگرفتن آزمایش بخواهد سعید رو ببخشه آخه حرف وکار ورفتار سعید قابل بخشش نیست
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
1توروخدامیشه زودتررایگانش کنیدجای حساسش تموم شد😭😭😭😭😭