اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و سوم :
ـ الهی بمیرم برات دخترم، صبر کن درست میشه. تو روزه ی حضرت رقیه از خانم رقیه می خوام مشکلتو حل کنه.
ـ فدات بشم مامان آمنه جون، خودتو ناراحت نکن. زودتر برو تا روزه تموم نشده.
مامان آمنه که می رود بعد از گذشت دقایقی صدای باز و بسته شدن در حیاط را می شنوم.
از پشت پنجره سعید را می بینم که هنوز مثل زمانی که در کما بود و موهایش را با ماشین می زدیم، موهایش را می زند، دلم برای آن قد و قامت و
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
2از زنایی ک مجبورن بخاطر بچه مرد رو تحمل کنن بدم میاد یکیش خودم چون عین زندانی هستی ک بخاطر جرمت ک ازدواجه و بچه دار شدن باید آدمای بد اطرافت رو تحمل کنی
۱ سال پیشآمنه
2سعیده جون الله وکیلی جای صحرا بودم همه سختی ها رو به جون میخریدم ولی با سعید زندگی نمیکردم بچه رو میزدم وتنهایی بزرگش میکردم گرچه مقصر اصلی پدرش بود ودر اول خودش بود که اشتباه کرد ودنبال حمید اومده بود
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یگانه
1الهی دلش تنگ شد هر کاری برایش کرد بعد این جوری جوابشو داداد..