پارت سی و نهم :

شیدا گفته بود: وقتى اولین بار حامله می‌شى، ذوق‌زده‌اى و از فکر دنیا اومدنش، تو دلت قند آب می‌شه! ولى بعدش می‌دونى چى می‌شه؟ انگار در باغ سبز بوده!
مى‌گفت: به خودت می‌گی این چیزى بود که اون‌قدر ذوقش رو داشتم؟! این جیغ‌جیغو که نمی‌ذاره حتى یه دقیقه چشم روى هم بذارم؟
توى عروسى من و امیرمحمد، شیدا دومین بچه‌اش را توى نوزده‌سالگى باردار بود. موقع زایمان، من هم همراه‌شان رفتم ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    0

    کاش خسرو ی چند روزی میموند تا به شرایط عادت کنه اینجوری که خیلی سخته ولی میدونم نگار از پسش بر میاد❤️

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    آخی عزیزم چقد براش سخته بچه داری سخته همچنین نقنقو هم باشه

    ۱ سال پیش
  • زینب

    2

    تصورش رو هم نمی کرد انقدر بچه داری سخت باشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!