پارت سیزده :

رهام در را بست و نفس راحتی کشید. سرش را به آرامی تکان داد و گفت: «از چیزی که فکر می‌کردم خیلی بدتر بود این شام خانوادگی.»
مایکل به صدای بلند خندید و گفت: «که من اراجیف می‌گفتم؟!»
رو کرد به مارگریت، انگشت اشاره‌اش را به سمت او تکان داد و گفت: «دیدی گفتم مادرشوهر ایرانی ترسناکه.»
رهام جلو آمد، پس‌گردنی محکمی به مایکل زد و گفت: «ای حناق بشه اون همه غذای خوشمزه‌ای که مامانم پخته بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه

    1

    چه دعوایی کردن😰... مایکل هم بد نمیگه ها...... تو چرا لر ب غیرت میشی رهام؟ تو خودت پاشدی رفتی فرانسه🤣

    ۲ سال پیش
  • بهاره نوربخش | نویسنده رمان

    👏👏😁

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    عالی بود خسته نباشید ممنون

    ۲ سال پیش
  • النا

    0

    عالی بود،ممنونم

    ۲ سال پیش
  • بهاره نوربخش | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • پریسا زمانی

    0

    مادرشوهر ایرانی

    ۲ سال پیش
  • بهاره نوربخش | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️