پارت دوازده :








مارگریت معذب بود. حس می‌کرد همان فارسی دست و پا شکسته را هم
فراموش کرده است. مادر و دو خواهر رهام مدام سؤال‌پیچش می‌کردند و رهام مهلت نمی‌داد
فکر کند و جملات لازم را پیدا نماید. خودش همۀ سؤالات را به جای مارگریت جواب می‌داد
و مادرش اخم‌کنان می‌گفت: «بذار خودش حرف بزنه. لال که نیست تو جاش جواب می‌دی.»



ترسیده بود. هول و ولایی بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    1

    طفلی مارگاریت خب دوست نداره دلمه دیگه عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • بهاره نوربخش | نویسنده رمان

    👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • مهدیه

    0

    من ب گلبهار خانوم حق میدم عصن، دلمه رو پس میزنی عروس؟؟؟؟؟😕🤣

    ۲ سال پیش
  • بهاره نوربخش | نویسنده رمان

    والا😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • پریسا زمانی

    1

    مادرشوهر ایرانی وارد می شود 😂

    ۲ سال پیش
  • بهاره نوربخش | نویسنده رمان

    با اقتدار😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️