پارت پنجاه و سوم :

قدم میزدم و اطراف رو نگاه میکردم. بعد از ماه ها از خونه بیرون رفته بودم. تو چند ماه گذشته دیار خرید میکرد و من به خاطر پام نمیتونستم جایی برم اما حالا داشتم خودم راه میرفتم.
از کنار دیواری رد شدم اما به عقب برگشتم. برگه ای روی دیوار بود. ایستادم و نوشته اش رو خوندم. کار خونگی بود که میوه خشک میکردی و بسته بندی میکردی. شماره ای رو که روی برگه بود برداشتم تا وقتی به خونه رسیدم تماس بگیرم.

این پارت به قلم نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    ممنون عالی بود💐

    ۳ سال پیش
  • نری

    1

    مرسی از هر دو نویسنده ی عزیز و خسته نباشید. رمانتون واقعا عالیه و چقدر خوشحالم که بالاخره آشوب داره طعم خوش زندگی رو میچشه مرسی از این رمان زیبا و پارت های طولانی🧡🧡🧡🧡

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    1

    به به چه پارت طولانی وخوبی دستتون درد نکنه🌹🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • الناز

    1

    ممنون از پارت طولانی💞💞💞

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️