پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت بیست و نهم :
به گردنم چنگ زد، با غیض غرید:
_فکر کردی کی هستی؟ هان!؟ پاپتی با دوتا شوهر کردن و بیوه بودنت، فکر کردی برات صف کشیدن؟
با بغض سعی کردم هولش بدهم امّا زورم نمیرسید. چشمانم خیس شده و او با لذّت غرید:
_چیشد؟ ترسیدی؟
دستم را روی میز کشیدم، به خرخر افتاده بودم و نفسم در نمیآمد.
دستم ماگم را لمس کرد و با سرعت ماگ را برداشتم و به سرش کوبیدم.
با آخ بلندی که گفت رهایم کرد، نفس
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زمستون
0و خزان فوران میکند
۶ ماه پیشبهار
1وای واقعا عاشق خزانم 😂😎
۸ ماه پیشالی
7با اینکه بار سومه میخونم ولی اون تیکش که خزان گفت مگه نمیگید هرزه ام؟ دوست دارم دست بزنم , با اینکه تو شرایط بدین ولی خندم میگیره🥲😂😂🛐🛐💅🏻خیلی اون تیکش خوب بود. قیافه ی میکائیلو عمه و سالارو که تصور میکنم ...وای😂😂😂
۹ ماه پیشمونیکا
4آفرین خزان جونم دستت درد نکنه
۱۲ ماه پیشحدیث
9یعنی سحر چیکار کرده؟!!!!! دوست دارم خفشون کنم
۱ سال پیشنسیم
0الهی بمیرم برا خزان😥چقد اذیتش میکنن
۱ سال پیشDonya
22یه چند سیلی ام به این عمه میزدی دلمون خنک شه
۱ سال پیشفرانک
0واییییییییی هیجان این پارت و نمیتونممممم!!!
۲ سال پیشزیزی
4*** پیچ شد
۲ سال پیشblue
6وقتی میگن شیشه صبرم لبریز شد یعنی این
۲ سال پیشنارسیس
0بی نظیرررررر
۲ سال پیشمارال
0واای گوشم از چیغ های خزان سوت میکشه😢
۲ سال پیشسارا
14جدا از اصل قضیه اینا... ولی میکائیل چه روشهایی رو به کار میبره *** پیچید بهش 😂😂
۲ سال پیشمرمر
1قشنگه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ray
1الان فقط میخوام گریه کنم مرجان تو چقدر رمانات غم داره دختر😭😭😭