گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و بیست و سوم :
- نه تاته، نه من نمیتونم. زخمی که نشسته روی دلم هنوز تازهست، هنوز درد میکنه. مگه میشه؟! یعنی ئهدا ارزش به عزا نشستن نداشت؟! صدای خاکی که میریختن روش هنوز توی گوشمه، چطور رخت عزا رو سفید کنم؟!
- آرام به ههناسکم، آرام به. فکر میکنی برای من آسون بود به زبون آوردنش؟! فکر میکنی ژینو برام عزیز نبود؟! به الله بود. به الله که بعد ژینو روی خوش نمیبینم. غم نبودش تا ابد روی دلم سنگی

لطفا صبر کنید...

م
0تشکر از نویسنده برای سه تا پارت،چند سال دیگه هم عقد کنی گلباش قرار نیست دیگه مادرت زنده بشه،جشنیم در کار نیست