پارت صد و بیست و سوم :

- نه تاته، نه من نمی‌تونم. زخمی که نشسته روی دلم هنوز تازه‌ست، هنوز درد می‌کنه. مگه می‌شه؟! یعنی ئه‌دا ارزش به عزا نشستن نداشت؟! صدای خاکی که می‌ریختن روش هنوز توی گوشمه، چطور رخت عزا رو سفید کنم؟!
- آرام به هه‌ناسکم، آرام ‌به. فکر می‌کنی برای من آسون بود به زبون آوردنش؟! فکر می‌کنی ژینو برام عزیز نبود؟! به الله بود. به الله که بعد ژینو روی خوش نمی‌بینم. غم نبودش تا ابد روی دلم سنگی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    تشکر از نویسنده برای سه تا پارت،چند سال دیگه هم عقد کنی گلباش قرار نیست دیگه مادرت زنده بشه،جشنیم در کار نیست

    ۲ سال پیش
  • سمیه نوروزی | نویسنده رمان

    واقعا😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️