گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و بیست و چهارم :
- منتظر چی هستی؟!
- نه، نمیپوشم. همین کهبای تنم خوبه.
- به الله که نپوشی نمیذارم از اتاق بیرون بری!
- اصرار نکن متی گیان، شرمنده میشم.
دلخور به کهبای تنم اشاره کرد. پشت چهرهی مهربانش انتظار و اصرار را میشد خواند.
- میگن اگه کسی توی زماوند لباس سیاه بپوشه نحسی میفته روی بخت عروس اونوقت تو با این لباس، زبونم لال، خدایا توبه.
با تردید به کهبای سفیدی که رÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمیه نوروزی | نویسنده رمان
اون زمان رسم این طایفه این بوده که وقت عقد، عروس کنار داماد نمینشسته. برادر و یا پدر عروس از طرف عروس وکیل میشدن و سر عقد حاظر بودن
۲ سال پیش
سمیه نوروزی | نویسنده رمان
حتی عروس و داماد در دوران نامزدی همدیگه رو نمیدیدن. گلباش و سیروان استثنا بودن🥰
۲ سال پیشم
0خوب پدرمادر ماهم میگن ازقدیم تا عروسی نمی گذاشتن عروس داماد همو ببینن اما دیگه موقع عقد دیگه کسی جاشون نبوده ،اونجوری واقعا سخت بوده اگه مخالف هم بودن عاقد خبر نداشته وعقدشون میکرده
۲ سال پیش
سمیه نوروزی | نویسنده رمان
بله این جوری بوده و متاسفانه اون زمان دخترها از روی شرم و حیا و احترامی که برای بزرگترها قائل بودن مخالفتی نداشتن و تابع نظر بزرگترها بودن. اینجوری بگم که بیشتر ازدواجها سنتی بوده. خوشبختانه گلباش قصهی ما با بقیه تفاوت داشته😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
0منظور گلباش چی بود از،نشستن پشت پردههای سنتن، آدم زنده مگه وکیل وصی میخواد؟