آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت نود و نهم :
چندمتر دورتر از ویلا کیومرث در ماشین نشستهبود و تجمع نیروهای پلیس را نظاره میکرد.همواره خواهان عدالت بود و حال با دیدن دستبند نقرهای به دور دستان کیومرث؛میتوانست اندکی احساس رضایت کند.به واسطهی رز مدارک محکمهپسندی را به سرهنگ محمدی تحویلدادهبود.مدارکی حاکی از پولشویی کیومرث سلطانی! با آن وجود نه تنها از دغدغههایش کم نشدهبود بلکه نگرانیهای دیگری هم پیدا کردهبو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
masy
0مثل خوره دارم تند تند میخونم ولی هنوز به اون قسمتا نرسیدم 😂🥲الان اونجاییم که بردیا امیر جونمو دعوا میکنه میگه بهم نگو داداش بعد عاشقانه بهار و امیرم خوندمممممم الان برم دوباره بخونم که برسم به اق دا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از نظر بردیا،تنها بهار میتونه بهش بگه داداش😂❤️البته باید در نظر گرفت بردیا حق داره...چون بالاخره پلیسه و امیر هم خلافکار🥲💔
۲ سال پیشسیتا
0مهراب میخواد بردیا رو پخ پخ کنی
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممکنه😂
۳ سال پیشابان
0مهراب کی بود؟؟
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍مهراب اسم اصلی نوید بود
۳ سال پیشابان
0اهااا اوکی شد
۳ سال پیشامینا
0بی صبرانه منتظر پارت امروزم.کلش چهره نوید رو بشه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️😍
۳ سال پیشنیلىا
1این پارت هم عالی بود. آخ که من چقدر از این نوید الکیه بدم میاد اصلا نفرتم ازش قابل توجیه نیست. ترکیب بهار و دلارا هم ترکیب باحالیه ها ! ای کاش واقعتیو به دلارا میگفتن دلم میخواست یکم احساس شرمندگی کنه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره خودش قاتله بعد به بردیا میگه میدونم کار تو نیست🤣🤣 بندهخدا دلارا اون زمان اصلا بدنیا نیومده بود😢
۳ سال پیشنیلدا
0آخه خیلی بردیای بیچاره رو بیشتر از چیزی که باید اذیت میکنه ... شاید اگر حمایتش می کرد این قدر بردیا رنج نمی کشید...
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره خب میشه گفت دلارا خیلی جاها ثامر و امیر رو به بردیا ترجیح داد
۳ سال پیشآمینا
2کاش دنباله نوید رو بگیرن.دلم برای امیر سام کبابها که میگه علاوه بر دوتا بابا دوتا داداشم داره🤣🤣🤣
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دنباله نوید هم میگیرن قطعا تازه بهار دو تا پدر کله گنده هم داره😂
۳ سال پیشآمینا
0مهراب چرا میخواد بردی رو بکشه؟میخواد از ثامر انتقام بگیره؟اگه بلایی سر بردی بیاد من از غصه دق میکنم🥲🥲بذار بچم یه ذره خوشی کنخ
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدانکنه🥺 نه به ثامر ربطی نداره
۳ سال پیشAa
1عالی بود ممنون👏👏⚘ی باباش رئیس خلافه اون یکی برعکس سرهنگه شاید برادراش هم متضاد باشن بدبخت امیر 😉😂🤪رمان جدیدت هم معمایی بنویس عزیزم خیلی قوی هستی تشکر💐👌
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم😍لطف داری عزیزم❤️ بله دقیقا همینطوره🤣
۳ سال پیشغزل
0لطفا عاشقانه بهار و دلاور زیاد بشه😍
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍اولینبار اسمت رو بینمون میبینم به جمع ما خوش اومدی❤️ ماجرا جاوید حل بشه روزهای آروم و قشنگی در انتظارمونه
۳ سال پیشآمینا
1مرسی که برامون نوشتی.چقدر هنوز باید دنبال سرنخ ها بدوییم.آخ که بردیا چقدر عاشقه و دختردوست هنوز دختره بله نداده او دختر میخواد ازش🥰😍🤩🥰😍🤩
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️ نه دیگه معما ها آخراشه....خطاب به بردیا اول برو بله رو بگیر بعد فکر دخترت باش😂😂(بوس هم نتونسته بگیره🪓
۳ سال پیش*.....*
1وای چرا اینجا تموم شد.. عالیی بود. سرگرد مملکت با روباه مکار مون داره فوتبال بازی میکنه😳ایول باورم نمیشه 😂💛
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یه دست پیاسفور هم باید میزدن😂
۳ سال پیشرومینا
0وااااااااای الانه که دیونه بشم😐😂 چرا انقدر پیچ در پیچه؟ نه زوج ها معلومه هنوز، نه داستان که قراره به کجا کشیده بشه..😔 ناموصا روانم بهم ریخت لعنتی😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂 مسلط باش به خووودت دیگه چیزی نمونده به جان خودم
۳ سال پیشیلدا
0خیلی جالب شده واقعا انگار توی یه هزار تو قرار گرفتی و هر طرف یه چیز جدید، آیا این منطقیه برا یه کلمه هم نمیشه حدس زد ؟کاش زود تر معما ها تمام بشن و اگه میشه یه رمان دیگه هم شروع کن قلمت عالیه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دل❤️❤️معماها دیگه آخراشه....رمان جدید هم دارم بهش فکر میکنم😁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0واای من از مهراب متنفرم کاش بردیا در مورد آهیر چیزی بهش نمی گفت بریم ببینیم از خودش رونمایی میکنه یا ن