جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت سی و نهم :
به هیچ شخص سومی نیاز نبود. رفتن به آنجا همانطور هم بسیار پر ریسک بود چه برسد به اینکه بیش از دو نفر بخواهند به آنجا بروند. آبتین با موتور سر راه ملیسا سبز میشود. ملیسا دوست دارد اخم کند و با غیض بگوید: «من ترک موتور کسی سوار نمیشم.»
ولی وقتی میبیند چارهای ندارد. بدون اینکه به آبتین دست بزند، سوار موتور میشود. این موجود برای کافی برایش غیرقابل درک و باور است. حالا که مجبور است با او
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0اوو کنجکاوم بدونم ابتین واسه چی اومده...ولی اونجایی که فاطمه خانوم به ملیسا کنایه زد خیلی خنده م گرفت😂🤣