پارت سی و پنجم :
آرتان موافق سرش را تکان داد و آرزو قبل از بغل کردن آنزو چشمهایش را بست تا دلش از نگاه خشمگین آن حیوان نلرزد و منصرف نشود. سپس آن حیوان مهربان و خوشبو را در آغوش کشید. گریان سرش را میان یالهای شیر مانندش فرو کرد و زیر لب گفت:
- دیدنت برایم قدر دیدن دنیاهای موازی ارزش دارد. باور کن هرگز فراموشت نمیکنم.
سرش را عقب آورد و نگاهش را به چشمهای آن شیر داد. کَهرُبای نگاهش را که دید فهمÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آبی
0وای(: کل تایم خوندن لبخند داشتم، واقعا خیلی قشنگه انگار خودم اونجا کنار دخترها ایستاده بودم و عمیقا داشتم همه چیز رو می دیدم و می شنیدم... انگار حتی انفجار رنگی موجودات جادویی رو هم روی پوستم احساس کردم و خنکی لباسی که برام انتخاب کردند، به وجد آوردتم... فکر کنم آرتان از شهبانو خوشش میاد نه؟
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید یه حسی بهش داشته باشه. احتمالا
۱ سال پیشآنیا
2وایی اگه ایناواقعیت میداشت چی میشد🤩
۲ سال پیشسهیل۲۸
5چه جالب و غیر تکراری..عالی بود
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم.
۲ سال پیشفاطمه
3بسیار تخیلی وزیبا
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
چه زیبا موجودات جادویی منفجر شدن 🥺✨