پارت سی و هفتم :

اشاره‌ش به جعبه‌ی کادوی روی میز بود. پوزخندی روی صورت آرمین نقش بست و آرام پرسید:
_ چند وقتشه؟
عزیز برای ثانیه‌ای در سکوت به صورت او خیره ماند و بعد با ناراحتی جواب داد:
_ چهار ماه! خوب نیست یه جوری به قد و هیکل زن شوهر دار زل بزنی که با اون شکم کوچیک این‌قدر زود متوجه بارداریش بشی ننه!
دستش را کلافه روی صورتش کشید و غر زد:
_ زل نزدم بهش عزیز ولی این‌قدر از بچگی ور دلم بوده ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!