آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و پنجم :
آرمین با اخمی که تنها کمی از شدتش کاسته شده بود، قدم کوتاهی به سمت او برداشت.
_ چرا میخواستی به من نزدیک بشی؟
پروانه هم از جا بلند شد و مقابلش ایستاد. نور خورشید، چشمهایش را روشنتر از چیزی که بود، نشان میداد. شبیه به دسته گلی رنگارنگ بود میان سرسبزی محیط. همانقدر زیبا و به همان اندازه وحشی و بیتکلف. آرامش خاصی در رفتارش موج میزد که تاثیر آرامش محیط، صدای آب و پرندهها بود
لطفا صبر کنید...
