پارت سی و چهارم :

پروانه که انگار با همین کلمه‌ی کوتاه، هیجانش را به یاد آورده بود، کمی سر جایش جابه‌جا شد و طوری نشست که بتواند صورت آرمین را ببیند.
_ امروز یه پیام برام اومد. پر از تهدید برای این که پامو از این جریان کنار بکشم!
اخم‌های آرمین در هم شد.
_ چی گفته؟
_ اونش زیاد مهم نیست. مهم اینه که بدونیم فرستنده‌ی پیام کی بوده!
_ خب باید از مخابرات پیگیری کنیم که...
_ من این کارو کردم! دوست و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!