پارت سی و سوم :

عزیز به عادت گذشته، لیوانی شیر به همراه کلوچه فومنی مقابلش گذاشت و گرم حرف زدن شدند. دلش برای او تنگ شده بود. مدت‌ها بود که آرمین از این خانه هم فراری شده و هیچ جا آرام و قرار نداشت. دلش برای نوه‌هایش خون بود. هرکدام به نحوی در عذاب بودند و کاری از دست هیچ‌کس ساخته نبود.
کنار هم روی زمین نشسته و به پشتی‌های قرمز قدیمی تکیه زده بودند. بهارک مقابل تلوزیون لم داده و سریال می‌دید. دلش پر ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!