آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و سوم :
عزیز به عادت گذشته، لیوانی شیر به همراه کلوچه فومنی مقابلش گذاشت و گرم حرف زدن شدند. دلش برای او تنگ شده بود. مدتها بود که آرمین از این خانه هم فراری شده و هیچ جا آرام و قرار نداشت. دلش برای نوههایش خون بود. هرکدام به نحوی در عذاب بودند و کاری از دست هیچکس ساخته نبود.
کنار هم روی زمین نشسته و به پشتیهای قرمز قدیمی تکیه زده بودند. بهارک مقابل تلوزیون لم داده و سریال میدید. دلش پر ک
لطفا صبر کنید...
