پارت شصت و سوم :

با این حرفش برای چند ثانیه دستم از حرکت باز می ماند.
ـ جان عزیزت به ماساژ دادن ادامه بده، فقط داریم حرف می زنیم.
ـ این حرف ها الان دیگه چه فایده ای داره؟
ـ هیچی ولی یکم از بار رو دوشم بر می داره.
ـ اما من بزرگ ترین اشتباه زندگیم آشنا شدن با تو بود.
حمید آهی می کشد و می گوید:
ـ می دونم.
ناگهان حمید دست روی دستم می گذارد و به صورت ناگهانی دستم را می بوسد.
سریع دستم را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!