پارت شصت و یک :

ـ جواب بده خب، سرم رفت.
اما حمید گوشی را خاموش می کند و جواب تلفن را نمی دهد.
به جلوی در خانه که می رسیم با دیدن دختری که در کوچه در حال قدم زدن است، حمید ( لعنتی ) می گوید و ماشین را جلوی در خانه شان پارک می کند.
به محض پیاده شدن از ماشین حمید با عصبانیت به سمت دختر می رود.
ـ تو این جا چیکار می کنی؟
ـ چرا جواب تلفنمو نمیدی؟
ـ وقتی جواب نمیدم یعنی کار مهم دارم، سرم شلوغه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    3

    منم میترسم آمنه خانوم بخادحمیدوجایگزین سعید بکنه که اصلادرست نیست خداکنه زودتر بهوش بیادخداکنه

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    چه خوب بیان مادر شوهر خوب بودن ولی ازاین میترسم که فکری که میکنم که آمنه خانم توی فکر هست درست باشه که بعد سعید بخواد حمید رو جایگزین کنه والان این فکر رو داره پرورش میده که من قبولش ندارم

    ۱ سال پیش
کپی شد!