اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت شصت :
با این حرف بابا رسول لبخندی می زنم که وحید و حمید نگاهی بهم می اندازند که باعث خنده ی بابا می شود.
ـ منظورم این نبود که پسر بده، منظورم این بود آدم هم دختر داشته باشه هم پسر خوبه.
ـ اون چند تای بالایی ماله ته قابلمه است بریز برای صحرا دوست داره.
با این حرف حمید لبخند روی لب مامان آمنه پررنگ تر می شود و من کلافه تر.
امروز برای انجام سونوگرافی تعیین جنسیت به دکتر آمده ام، طبق مع
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0سعیده جون انگار خیلی به دلتون نشستم که اسم مادرشوهره آمنه گذاشتین ولی من احساس میکنم که توجه حمید باعث خوشحالی اوم میشه چون خدایی نکرده فکر میکنه اگه اتفاقی برای سعید بشه حمید میشه پناهگاه زن وبچه ی سعید البته فقط حدس بود گرچه گناه ومادرها از تصور مرگ فرزند نابودشان میکنه ولی احساسم اینو میگه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0سعیدکه بهوش میای🙏