پارت صد و بیست و نهم :

صبح روز بعد، بعد از گشت‌وگذار طولانی در منهتن و دیدن شلوغی‌های و زیبایی های شهر، دخترها و پسرها به هتل برگشته بودند. حالا در حوالی غروب و بعد از یک استراحت کوتاه، دختر ها در لابی هتل نشسته بودند و صحبت می‌کردند. نگاه‌هایشان هنوز کمی گیج و خواب‌آلود بود، اما شور و هیجان گشت و گذارشان در نیویورک باعث می‌شد که همچنان پرانرژی به نظر برسند.
آسمان که هنوز با لذت به خاطرات صبح فکر می‌کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    عاشقانه های آرام بینشون رو دوست دارم 💜حیان و آسمان عشقن💜 حتماً این رمان بسیار زیبا رو بخونید 💜💜💜🌟🌟🌟

    ۲ سال پیش
  • ر

    1

    وااای چقد عاشقانه های حیان قشنگه

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    یه دونه حیان لازم دارم😬😬😬

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    وای که حیان چقدرعشق داره 😍🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️