اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت چهل و هشتم :
سعید هم چنان سرش داخل گوشی است و با اخم صفحه ی گوشی را بالا و پایین می کند.
با حرص نگاهش می کنم و با خودم عهد می بندم امشب حسابی اذیتش کنم.
از حمام که بیرون می آیم سعید متوجه عوض شدن لباسم نمی شود و همچنان مشغول نگاه کردن به گوشی اش است.
ـ سعید.
ـ هوم.
حتی به خودش زحمت نمی دهد برای یک ثانیه نگاه از گوشی بگیرد.
ـ پیراهن تنتو دربیار سر شام خورشت ریخت رو آستینش.
ـ باشه الØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
اینکه فکر می کنید چون شخصیت داستان یعنی سعید اخلاقش اینجوریه به این معنانیست که موردتاییدمنم هست درضمن من ۱۴تا رمان دارم ونمیشه همه ی شخصیتها ی رمانهاشبیه هم باشن رمان آشتی ، اولویت اول،سرمه چشمان هامین همه اشون شخصیتهای مرد جنتلمنی دارن درضمن خانم مرجان فریدی یک نویسنده فوق العاده وهمکار خوب من ه
۲ سال پیشآمنه
1ای بابا این بخواد بچه دار بشه وبگن استراحت مطلق وبهد زایمان ۲ ماه این سعیدی که من دیدم آدم نکشه هنر کرده
۲ سال پیشماهرخ
1عالیه عزیزم خدا قوت
۲ سال پیشعرفان
1عالیه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثمین
2رمان های مرجان :فکر کردی من به خاطر جسمت تو رو می خوام ؟ رمان های بقیه :چون نمیتونم بهت دست بزنم پس اذیتت میکنم 😑