پارت چهل و هفتم :

.بعد از خوردن غذا تشکر می کنند اما کسی حرفی از طعم غذا نمی زند و من خوب می دانم که حسابی گند زده ام.
مامان آمنه پشت دار قالی ام می نشیند و به نقشه نگاهی می اندازد، ظاهرا در حال نگاه کردن به نقشه است اما حرفش هیچ ربطی به آن ندارد.
ـ سعید کلا این جوریه تو خونه؟
ـ چجوری؟
ـ خیلی سرد و بداخلاق.
مامان آمنه هم متوجه شده بود.
ـ بعد از اولین شب رابطه امون وقتی فهمید تا یه مدت باید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    بیچاره وحیدخبرنداره صحراازخونه اشون فراری 🙏

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    چه دنیا برعکس شده ،بجااینکه صحرا هنوز قبولش نکنه وسعید در تلاش باشه برای جلب رضایتش،صحرا دلش نیومد اذیتش کنه،حالا سعید بهش شک میکنه طلبکاره

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️