چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ به قلم مریم دولتیاری
پارت بیست و پنجم :
دختر که انگار از اینکه میان حرفش پریده بود عصبی شده بود، با حرکاتی تند زیپ کیفش را باز کرد. از داخل آن کارتی را بیرون کشید و به سرعت از روی صندلی برخاست. به سمتش آمد و کارت را به طرفش گرفت. آن را نگاه کرد و اطلاعاتش را خواند. کارت دانشجوییاش بود. «آذر معبود، دانشجوی رشتهی جامعهشناسی/گرایش انحرافات اجتماعی»
بعد از چند لحظه سر بلند کرد و به چهرهای اخمآلودش نگاه کرد. به صندلیای
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
اسرا
00حساب کرددیدهمونموقع که نقاشی دیدقتل شده واه حالاچکارمیکنه میره سراغ نیاایانه🤔