پارت هفتاد و دوم :

درست کرده بود.
**
مقابل تلویزیون نشسته بودند. زیر چشمی به هاویار نگاه کرد. بی محابا محو او شده بود خجالت کشید اگر کسی در جمع متوجه نگاههای منظور دار هاویار می‌شد چه جوابی داشت؟!
جابه جا شد تا در تیررأسش نباشد. خودش را سرزنش کرد و در دل ادای خودش را در آورد" دمنوش برای سردردتون، ای درد یه ساعته... میمردی عشوه خرکی نمی‌اومدی"
- آباجی فردا وقت دکتر داری، اونقدر نخور.
با حرف مل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!