اینکا به قلم شهره احیایی
پارت هفتاد و دوم :
درست کرده بود.
**
مقابل تلویزیون نشسته بودند. زیر چشمی به هاویار نگاه کرد. بی محابا محو او شده بود خجالت کشید اگر کسی در جمع متوجه نگاههای منظور دار هاویار میشد چه جوابی داشت؟!
جابه جا شد تا در تیررأسش نباشد. خودش را سرزنش کرد و در دل ادای خودش را در آورد" دمنوش برای سردردتون، ای درد یه ساعته... میمردی عشوه خرکی نمیاومدی"
- آباجی فردا وقت دکتر داری، اونقدر نخور.
با حرف مل
لطفا صبر کنید...
