پارت هفتاد :

موزیک ملایم و باد خنک اسپیلت برایش خوشایند بود، البته اگر آقای بداخم روبه رویش را فاکتور می‌گرفت. نگاهشان لحظه‌ای بهم تلاقی کرد مردمکهای سبز موشکافانه زیر نظرش داشتند. از روی عادت دستی به سرش کشید شالش را جلو برد.
هاویار بی‌حرف دست به سینه حرکاتش را نگاه می‌کرد. آب دهانش را فرو داد و با صدای ضعیفی گفت:
- پسرخاله! با من کاری داشتی؟!
هاویار تنه‌اش را جلو داد، گردنش را کج کرد ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️