پارت نوزده :

خنده ام گرفته بود. من واقعا دیگه نمیدونم چیکارکنم درسته. اگه میگفتم زورت نمیرسه، جنجال به پا میکرد. اینم از وقتی که چیزی نگفتم.
برای ناهار کوبیده سفارش دادیم. خاطره مشغول غذاخوردن بود ولی من که فکرم حسابی درگیر حرفهای مربی بود میلم به غذا نمیرفت و با چنگال فقط با غذام بازی میکردم.
ـ این چه وضعه غذا خوردنه پسرعمو؟ مثلا ورزشکاری. باید حسابی به خودت برسی. بیا این لقمه رو ازم بگیر بعد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    جالب بود خوبه

    ۱ سال پیش
  • پری

    0

    رمان خیلی عالی هستش و عاشق شخصیت خاطره شدم

    ۱ سال پیش
  • yasi

    0

    رمان خوبیه ولی نویسنده خیلی سریع جمع و جورش کرد که این کار یه کم ادم رو زده میکرد رمانی که میتونست چند فصل ادامه پیدا کنه اینقدر زود تمام کرد

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    اگه دلتون میخواد یه رمان توهمین سبک بخونید که طولانی باشه رمان اولویت اول رومطالعه کنید

    ۱ سال پیش
  • فاطیما

    0

    عالی🌹

    ۱ سال پیش
  • تل

    0

    عتلی

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    این بدبخت رو هم روانی کرد

    ۲ سال پیش
  • یگانه رزم

    2

    وای خدا پسرمون چه با غیرته

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    پارت طنزی بود😂✨

    ۲ سال پیش
کپی شد!