همسایه قلبم به قلم سعیده براز
پارت بیست :
کنترلمو از دست دادم و خواستم باهاش درگیر بشم که حرف خاطره منو سر جام نشوند.
ـ آره خب، یکی رو زیر سر دارم... ولی خوب به تو چه. مگه فضولی؟
فریبرز: به من مربوطه... باید بدونم کیه. شاید دروغ میگی تا دست از سرت بردارم.
ـ کنارت نشسته، نیازی نیست پلیس بازی در بیاری. عشقم کنارم نشسته.
فریبرز و من هردو توی شوک بودیم، البته بیشتر من.
دست آخرم فریبرز با عصبانیت از جاش بلند شد و رفت.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hadis
0عالیه✨✨✨✨✨✨✨
۱ سال پیشزینب
0خیلیییییی عالی بود
۱ سال پیشزهرا
1عالی بود قشنگه
۱ سال پیشمحیا
1خیلی خوبه رمان
۱ سال پیشبینام
0عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
0عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
0عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
1عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
1عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
1عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
1عالیه وواقعا
۱ سال پیشبینام
0عالیه وواقعا
۱ سال پیشFatima
0تا الانش خوب بوده
۲ سال پیشهانیه
0هیجانی و متفاوت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

عسل مامان
0خاطره چرا به جوون مردم آسیب میزنی چقدر تو شیطنت داری عاقل باش دختر ..هم دل مهیار و بردی و هم جسمشو داغون کردی 🤩