پارت سی :
فصل دوازدهم
خسرو
عشق اولم ارغوان بود؛ دختر عموحجت. بیستسالم بود که باهاش دوست شدم.
زمان دانشگاه با عمران طورى انتخابواحد مىکردیم که سه چهار روز اول هفتهیمان پر باشد و روزهاى آخر هفته را تهران باشیم. توى یکى از همان آخر هفتهها وقتى رسیدیم تهران، براى دلجویى از بهرام که بعد از مشروط شدن، بىخیال ادامهتحصیل شده بود، رفتیم پیش او که البته محلسگ بهمان نداد!
آن موق
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0خب ارعوان چی شدکه باگیسوازدواج کرد🙏🤔
۱ سال پیشاکرم بانو
0چه خوب بلده اروم کنه خسرو
۱ سال پیشZahra
0فکر میکردم خسرو بعد طلاقش ی مرد خشن وبی اعصاب باشه ولی خیلی خوبه که انقدر حواسش به نگار هست انگار خدا خسرو رو برای آروم کردن نگار آفریده
۱ سال پیشZahra
0چه سرگذشتی داشته خسرو اونجاکه گفت قیمه هارو ریختیم تو ماست خیلی باحال بود
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
0چ خوبه ک نگار خسرو رو کنار خودش داره