پارت بیست و نهم :

به کارتون‌هاى موز نگاه مى‌کند که دوتادوتا روى هم چیده‌ام کنار دیوار و بعد پذیرایى را از نظر مى‌گذراند. به تشک خوش‌خواب کنار یکى از دو پنجره‌ نگاه مى‌کند و به‌طرف پنجره‌ى دیگر مى‌رود.
چاى‌ساز را روشن مى‌کنم. چاى‌ساز هم براى صاحبخانه است. براى همین قرار نیست ببرمش.

برمى‌گردم طرف خسرو که پشت به آشپزخانه جلوى یکى از پنجره‌ها ایستاده. یک سروگردن از من بلندتر است و شانه‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خیلی خوب که خسرواینجوررفتارمیکنه🙏💋

    ۱ سال پیش
  • ayor

    1

    داره جالب میشه ❣️خسته نباشید😍

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    یا شاید فکر میکنه خسرو بادیدن وضع زندگیش پشیمون شده واسه همین میگه حالا موقته دیگه تموم میشه نمیدونم به هرحال خیلی رمانت به دلم نشسته خیلی دوسش دارم ❤️

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون🌸🍃🙏

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    فکر کنم چون خیلی استرس داره هرچی به ذهنش میاد میگه ،،

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    نگار توهمون معذب بمونی بهتره آخه این چی بود گفتی؟؟،

    ۱ سال پیش
کپی شد!