پارت بیست و هشتم :

صیغه‌نامه را مى‌گذارم توى یکى از جیب‌هاى چمدان نویى که چند روز پیش خریدمش. نگاهى به ساعت مى‌کنم. ماندن توى آپارتمان کلافه‌ام مى‌کند. دوباره شماره‌ى راننده‌وانت را مى‌گیرم. توى دسترس نیست.
دیروز بعد از محضر به خسرو گفته بودم دنبال کانکسى هستم که بتوانم وسایلم را آنجا بگذارم. یخچال، تشک و چند کارتن کتاب و او پیشنهاد داده بود به‌جاى کانکس، همه را به انبارى بزرگ و خالى خانه‌ى او ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    نگاره بخاطرمادرش همیشه احساس کم بودن داره😔🙏

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    این ینی نگار اعتماد بنفس نداره،سعی میکنه واسه هرچیزی توضیح بده

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    وای خدا نگار تو چرا انقدر معذبی دختر چرا انقدر خجالت میکشی

    ۱ سال پیش
  • Somayh

    2

    قلمتون مانا.بسیار عالی 🌹⁦♥️⁩🌹

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی از حضور پرمهرتون🌸

    ۱ سال پیش
کپی شد!