پارت بیست و هشتم :
صیغهنامه را مىگذارم توى یکى از جیبهاى چمدان نویى که چند روز پیش خریدمش. نگاهى به ساعت مىکنم. ماندن توى آپارتمان کلافهام مىکند. دوباره شمارهى رانندهوانت را مىگیرم. توى دسترس نیست.
دیروز بعد از محضر به خسرو گفته بودم دنبال کانکسى هستم که بتوانم وسایلم را آنجا بگذارم. یخچال، تشک و چند کارتن کتاب و او پیشنهاد داده بود بهجاى کانکس، همه را به انبارى بزرگ و خالى خانهى او ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0نگاره بخاطرمادرش همیشه احساس کم بودن داره😔🙏